ارسال مطلب |    جستجوی پیشرفته |    پیوندها |    درباره ما |    نقشه سایت |    تماس با ما |    شنبه، 27 مهر 1398 - 16:09  

تب دلار و "ترس از باخت" - اخبار پولی مالی

 صفحه اول |    بانک |    بورس |    بیمه |    مالی تک |    اخبار طلا و ارز |    توئیت |    صنعت و انرژی |    استانها |    دیگر حوزه ها |    | English  
   
   آخرین مطالب  

  هلدینگ های بانک پاسارگاد پشت برگه های بیمه عمر هستند


  مرگ بیمه زندگی با اعمال مالیات بر ارزش افزوده


  کمک به ریشه‌کنی فقر، وظیفه ای همگانی


  قیمت دلار به ۱۱۴۰۰ تومان رسید


  بورس تهران ۶۶۸ واحد رشد کرد


  قیمت سکه به ۳ میلیون و ۹۶۵ هزار تومان رسید


  صنعت بیمه توان لازم برای توسعه بیمه های زندگی را دارد


  افزایش نرخ رسمی یورو کاهش و پوند


  تحقق سود ٧٩۶ ریالی در ۶ ماهه توسط چادرملو


  بانکداری در شرف تغییر و تحولی عظیم


  «استارتاپ لینکپ» زندگی آینده ما را متحول می‌کند


  بانک ملی کمک به تولید و حمایت از صنعتگران را رسالت خود می داند


  خدمات ویژه بانک ملی ایران برای روشندلان


  ایران کیش به مجمع می رود


  بیمه کوثر در خدمت زائران اربعین


  تفاهم نامه تاسیس ۱۰۰۰ صندوق محلی امضا شد


  فعالیت شرکت‌های تابعه بانک توسعه تعاون در راستای اهداف توسعه‌ای


  قیمت سکه به ۳ میلیون و ۹۷۵ هزار تومان رسید


  سرمایه گذاران جدید دنبال روی شایعات فضای مجازی نباشند


  نسخه جدید همراه بانک صادرات ایران منتشر شد


- اندازه متن: + -  کد خبر: 69435صفحه نخست » اخبار طلا و ارزسه شنبه، 4 اردیبهشت 1397 - 17:24
حامد هدایی؛
تب دلار و "ترس از باخت"
ترس از باخت + قیمت ارز + نرخ ارز + حامد هدایی + اخبار پولی مالی + سفته باز + خرید طلا + بازار موازیاخبار پولی مالی- نفرت از باخت نیروی قدرتمند محافظه کارانه ای است که تمایل به تغییرات ناچیز وضعیت کنونی زندگی موسسات و افراد دارد.
  

-بیست روز به شروع سال نود وهفت بیشتر نمانده بود ، ایران برخلاف حال و هوای هر ساله نوروزی اش، دچار هیجان شدیدتری شده بود که نه از روی شوق شروع سال جدید بود، و نه التهاب خریدهای نوروزی، این یک رسم قدیمی است که تا لحظه شلیک توپ سال تحویل دست از خرید برنداریم، گویا سال آینده قحطی فراگیری خواهد آمد که نتیجه اش خشک شدن فروشگاه های پوشاک و بی بلوز و شلوار ماندن ماست. حال اگر بخواهیم این قحطی خیالی و نبود منابع در آینده را با احتمال وجود کمبود شدید تر دیگری در سال بعد گره بزنیم، می توان به خوبی شدت هیجانات روزهای پایانی سال نود و شش را احساس کرد. سازنده های املاک و مستغلات دست از کار کشیده بودند، مالکین کوچک و بزرگ یکی پس از دیگری و به سرعت از بازار فروش خارج می شدند. بیشترشان نگرانی شان را نسب به عدم ثبات بازار با گرانتر کردن لحظه ای املاکشان جبران می کردند.  خریداران به این سو و آن سو می پریدند و می خواستند پول های راکدشان را از خطر آب شدن  نجات دهند. آن روزها را می توان جز معدود لحظاتی دانست که فروشندگان به هیچ وجه حاضر به فروختن نبودند و خریدارانی که تشک های چند میلیاردی خود را پاره کرده بودند، در به در به دنبال دارایی با ارزش تری نسبت به پول رایج در حال خورده شدن مملکت شان بودند. 
فرو رفتن در بازار مستغلات راهکار بیشتر کسانی بود که می خواستند سرمایه گذاری ایمنی داشته باشند با این حال فروشندگان دیروز حاضر به معامله نبودند . دمای  دلار هر لحظه بالا می رفت و هیچ کس حاضر به مفت فروشی نبود. ظهور کابوی های سفته باز و موج سوارانی که می خواستند از آب گل آلود ماهی آمریکایی بگیرند خلق و خوی بازار را دچار نوسان های شدیدی کرده بود. بازار دچار تب شدیدی شده بود و هر لحظه با اعلام افزایش نرخ دلار داغ تر می شد. صف خرید لباس و خوراک، سرش را به سمت صرافی ها کج کرده بود.  هراسان می خریدند و در آن سوی خیابان می فروختند. این موضوع عجیبی نیست که پاسخ مثبت به گرانی، گرانی را تشدید می کند با این حال دلیل اصلی چنین روندی ، آنقدر هم که به نظر می آیده ساده نیست و نیاز به تحلیل رفتار مجموعه ای از کسانی را دارد که بازار مصرف را شکل می دهند و آن کسی جز جمیع مصرف کنندگان نخواهد بود. آن روزها عده ای هراسان همه چیزشان را فروختند تا بتوانند خود و خانوادشان را از پول بی ارزشی که ممکن بود در سال آینده روی دستشان بماند نجات دهند و عده ای هم طمع پول مجانی محرک اصلی شان شده بود تا  منتظر در صف فروش دلار این پا و آن پا کنند. عده ای هم که باهوش تر بودند وارد بازارهای موازی که کسی به آن سرک نمی کشید شدند و سرمایه گذاری های ارزان قیمتی را به منظور سود درشت آینده انجام دادند. دلار با آغاز سال نود و هفت همچنان به رشد خود ادامه می داد و پاسخ صاحبین صنایع به افزایش رو به رشد ارز رایج، گرانی و تنبیه بازار بود. 
قیمت مسکن در منطقه یک تهران تا متری پنج میلیون تومان افزایش یافت و حتی با وجود اعمال سیاست یکسان سازی نرخ ارز و تثبیت آن در چهار هزار و سیصد تومان، نتوانست افزایش قیمت مسکن را کنترل کند. با این حال با وجود تمام فراز و نشیب های چند ماهه اخیر قرار بر این نیست که به بررسی  روند سیاست گذاری دولت و یا فرایند کنترل نرخ ارز بپردازیم. ما با مشکل پیچیده تری روبرو هستیم که اگر نتوانیم درمان مناسبی برای آن بیابیم پیامدهای بی شماری را که در آینده ایجاد خواهد کرد را نیز نمی توانیم کنترل کنیم. مهمترین مسئله بازار نه سیاست های اقتصادی و مالی بلکه نحوه شکل گیری و توسعه رفتار مصرف کنندگان است. مجموعه افرادی که بازار با وجود آنها معنی پیدا میکند و کلیه خرید و فروش ها و سیاست گذاری ها حول محور این گروه می چرخد. الان با پدیده صف های طولانی برای خرید هر چیزی که ممکن است در آینده گران شود و یا در حال حاضر گران شده است مواجه هستیم. و برای درک این موضوع که چه عاملی باعث می شود مصرف کنندگان به گرانی پاسخ مثبت نشان دهند باید وارد پیچیده ترین بخش وجودی آن یعنی مغز او شویم تا بتوانیم به این درک برسیم که آنها رویدادهای خوب و بد خود را چگونه تجربه می کنند و در مقابل احساس خطر چه واکنشی از خود نشان می دهند تا بتوانیم دلیلی برای واکنش های هیجانی آنها بیابیم.  با این حال تحلیل روند اقتصادی بیشتر از آن که به اعداد و ارقام وابسته باشد به تحلیل روانشناختی رفتار مصرف کنندگان مرتبط است. یکی از همین موارد مفهوم نفرت از باخت است که بارزترین مشارکت روان شناسی در اقتصاد رفتار گراست. این نکته عجیب به نظر می رسد، زیرا این فکر که افراد بسیاری از نتایج را به عنوان برد و باخت ارزیابی می کنند، و اینکه باخت ها بزرگتر از بردها به نظر می آیند، هیچ کس را غافلگیر نمی کند. با این حال نفرت از باخت موضوعی است که مادربزرگ هایمان پیش از ما درباره آن خیلی چیزها می دانسته اند. اما در واقع ما بیشتر از آنچه مادربزرگ های مان می دانستند، می دانیم و می توانیم مفهوم نفرت از باخت را با نگاهی روان شناختی و زیست شناختی که در آن اجتناب و رویکرد منفی بر رویکرد مثبت و نزدیک شدن غلبه می کند درک کنیم. همچنین، می توانیم پیامد نفرت از باخت را در مشاهداتی متفاوت دنبال کنیم: فقط باخت های وصول کردنی هستند که وقتی کالاها در نقل و انتقال از دست می روند جبران کردنی هستند، تلاش برای اصلاحات در مقیاس بزرگ همیشه به شکست منجر می شود. با این حال درک نفرت از باخت مصرف کنندگان به میزان درک و دانش ما از ساختارهای مغزی که منشا ایجاد هیجانات و احساسات ما می باشد بستگی دارد و همین فهم زیست عصب شناختی به درک ما از روند  شکل گیری رفتارهای غیر منطقی مصرف کننده کمک شایانی می کند. به عنوان مثال: بخشی از مغز با نام آمیگدال، اگر چه در وضعیت های احساسی دیگر نیز فعال می شود اما نقش محوری به عنوان "مرکز تهدید" مغز را به عهده دارد. اطلاعات مربوط به تهدید را احتمالا مجرای عصبی بسیار سریعی که به طور مستقیم به بخشی از مغز که احساسات را پردازش می کند انتقال می دهد و قشر بصری مغز که تجارب خودآگاه را تایید می کند دور می زند.  سازوکار مغز بشر و دیگر حیوانات به گونه ای طراحی شده است که اخبار بد را در اولویت قرار می دهد. در این مدار تنها چندین صدم ثانیه زمان می برد تا متجاوز تشخیص داده شود و برای حیوانات این امکان را ایجاد می کند که به اندازه کافی زنده بمانند تا ادامه نسل بدهند.  با این حال هیچ سازوکاری که بتواند به سرعت اخبار خوب را تشخیص و مقایسه کند شناسایی نشده است. البته ما و اقوام حیوان ما نشانه های غذا یا دوستی رابه سرعت تشخیص می دهیم و شرکت های تبلیغاتی نیز بر هیمن اساس تابلوهای آگهی خود را طراحی می کنند. اما به هر حال تهدیدات موقعیت ها برتری دارند و باید نیز چنین باشند.
مغز حتی به تهدیداتی که کاملا نمادین هستند، بسیار سریع واکنش نشان می دهد. کلمات دارای بار احساسی(صلح، عشق) به سرعت توجه را جلب می کنند و کلمات بد(جنگ، جرم) سریع تر از کلمات شاد(صلح، عشق) سبب جلب توجه می شوند. ممکن است در واقع هیچ تهدیدی وجود نداشته باشد، اما یادآوری رویدادی بد در مغز به عنوان تهدید در نظر گرفته می شود.  
ما با نیروی بیشتری به این سمت هدایت می شویم که از باخت اجتناب کنیم، تا اینکه به برد دست یابیم. نقطه بازگشت گاهی وضعیت کنونی است، که امکان دارد هدفی در آینده نیز باشد، نرسیدن به هدف، باخت محسوب می شود و فراتر از هدف برد به حساب می آید. همانطور که احتمالا از سیطره جنبه های منفی باید انتظار داشته باشیم، این دو انگیزه قدرت یکسان ندارند. نفرت حاصل از شکست رسیدن به هدف، بسیار قوی تر از میل رسیدن به آن است.
عدم تقارن در شدت انگیزه ها برای اجتناب از باخت و به دست آوردن برد در همه جا دیده می شود. فقط باید آمادگی آن را داشته باشیم که به دنبالش بگردیم. حیوانات، از جمله انسان، برای پیشگیری از باخت سخت تر تلاش میکنند و تا به دست آوردن برد. در جهان زیر قلمرو حیوانات این اصول کلی موفقیت مدافعان را توجیه می کند. یک زیست شناس متوجه شد که وقتی حیوانی در قلمروی خود با رقابتی از جانب رقیب روبرو می شود، حیوانی که مالک آن قلمروست همیشه برنده مبارزه است_ معمولا در زمانی به فاصله چند ثانیه. در امور بشری همین قانون ساده چگونگی تغییرات در موسسات،از جمله سازماندهی مجدد و تجدید ساختار در شرکت ها، تلاش برای بهینه سازی دیوان سالاری، ساده کردن قوانین مالیاتی یا کاهش نرخ ارز و هزینه های پزشکی را توجیه می کند. نقشه تغییرات همیشه در جریان رسیدن به بهبود کلی، بازندگان و برندگان بسیاری بر جا خواهد گذاشت. چنانچه طرفینی که تحت اثر قرار گرفته اند هر گونه قدرت سیاسی داشته باشند، بازندگان احتمالی فعال تر و مصمم تر از برندگان احتمال هستند. نتایج به سمت آنان سوگیری دارد و ناگزیر هزینه برتر خواهد بود و از آنچه در ابتدا در نظر گرفته شده بود نیز تاثیر کمتری خواهد داشت. ایجاد تغییرات به طور کلی شامل حمایت از قدما می شود که از سهامداران و صرافان موجود حمایت می کنند.
نفرت از باخت نیروی قدرتمند محافظه کارانه ای است که تمایل به تغییرات ناچیز وضعیت کنونی زندگی موسسات و افراد دارد. این محافظه کاری، ثبات در محل، ازدواج و وضعیت شغلی ما را در پی دارد و نیروی جاذبه ای است که باعث می شود زندگی ما نزدیک به نقطه بازگشت در جریان باشد. 
در همین خصوص جک نچ و ریچار تالر دست به پژوهشی درباره برداشت عمومی از آنچه رفتار منصفانه از جانب تاجران، کارمندان و صاحب خانه ها می شد زدند. پرسش کلی آنها این بود که آیا نفرتی که در عدم انصاف وجود دارد در به دست آوردن سود مانعی ایجاد م یکند یا نه!؟ و آنها متوجه شدند که ایجاد می کند. همین طور پی بردند که قوانین اخلاقی که افراد به وسیله آن کارکردهای شرکتها و دولت را ارزیابی می کنند تفاوتی اساسی میان برد و باخت ایجاد می کند. قوانین کلی از این قرار است که قیمت، دستمزد یا مبلغ اجاره کنونی یک نقطه بازگشت تعیین می کند که ماهیت حقی را دارد که نباید زیر پا گذاشته شود. برای یک شرکت نا منصفانه به نظر می رسد که باخت های متناسب با داد و ستدهای بازگشت را بر مشتریان و کارمندان تحمیل کند، اما گاهی باید حافظ حقوق خود نیز باشد.  
شاید بازار املاک و مستغلات این حق را داشته باشد که بر اساس مدل اقتصادی استاندارد عمل کند و با بالا بردن قیمت ها به تقاضای در حال افزایش واکنش نشان دهد. با این حال قیمت افزایش یافته باختی است که نهایت مشتریان را می سوزاند و بدتر از آن تاجرانی که سیاست های قیمت گذاری دور از انصافی را پی می گیرند باید انتظار داشته باشند که با کاهش فروش مواجه شوند. باخت ها ، در مقایسه با قیمت های جدیدی که ارائه می شود، بسیار فراتر از برد محسوب می شود. وقتی افراد در جایگاهی باشند که بتوانند مقابله به مثل انجام دهند، تحمیل باخت غیر منصفانه به آنان ممکن است مخاطره آمیز باشد. یکی از قوانین پایه انصاف این است که سوء استفاده از قدرت بازار برای تحمیل باخت بر دیگران نپذیرفتنی است. هرچند در انتها ما هر چه قدر هم آگاه باشیم، غرایز بدوی ما بر منطق ما می چربد و نهایتا به قیمت ها نه تنها خو می گیریم بلکه اولین کسانی خواهیم بود که پشت دراز ترین صف آینده برای یک مشت دلار بیشتر این پا و آن پا می کنیم. خنده دار است که ما یعنی جمیع انسان ها، در بهترین حالتمان در سطح یک خزنده تصمیم گیری می کنیم  و واکنش نشان می دهیم./ اخبار پولی مالی

نویسنده: حامدهدائی "اقتصاددان رفتاری"

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
©اخبار پولی مالی 1389
پشتیبانی توسط: خبرافزار