ارسال مطلب |    جستجوی پیشرفته |    پیوندها |    درباره ما |    نقشه سایت |    تماس با ما |    سه شنبه، 30 مرداد 1397 - 07:29  

جادوگری به نام تلگرام: شما تسخیر شده اید!!! - اخبار پولی مالی

 صفحه اول |    بانک |    بورس |    بیمه |    مالی تک |    اخبار طلا و ارز |    حمایت از کالای ایرانی |    استانها |    دیگر حوزه ها |    | English  
   
   آخرین مطالب  

  صورت‌های مالی بانک صادرات ایران تصویب شد


  بانک ملی اهمیت میراث فرهنگی را درک کرده است


  معافیت شرکت‌های دانش‌بنیان از پرداخت حق بیمه قراردادها


  چهار سیلوی دولتی واگذار می شود


  مهلت تعویض دسته چک‌ها دو ماه تمدید شد


  افزایش شفافیت بازار سرمایه با حضور موسسات رتبه‌بندی


  افزایش ۱۳۳ هزار تومانی قیمت سکه + جدول


  واریز خسارت‌های درمانی بازنشستگان کشوری الکترونیکی شد


  شاخص 137 هزار و 73 واحدی شد


  برندگان جشنواره پایانه های فروشگاهی بانک گردشگری معرفی شدند


  آخرین مهلت واگذاری چک های غیر صیادی اعلام شد


  ارائه خدمات بانک شهر در مراکز عرضه دام پایتخت


  پایان مهلت شرکت در قرعه‌کشی حساب‌های پس‌انداز بانک ملی


  شروع ساخت 50 هزار واحد مسکونی در 11 شهر جدید


  قیمت خرده فروشی 9 گروه کالای اساسی افزایش یافت


  حذف ای نماد برای دریافت درگاه پرداخت از دستور کار خارج شد


  وجه تضمین اولیه قراردادهای آتی سکه ۱۰ میلیون شد


  حمایت از بیمه شدگان حادثه دیده ناشی از کار


  حفظ استقلال بانک مرکزی در گرو اهتمام هر سه قوه است


  مردم با خیال راحت در بانک‌ها سپرده‌گذاری ارزی کنند


- اندازه متن: + -  کد خبر: 69887صفحه نخست » اخبارپنجشنبه، 20 اردیبهشت 1397 - 19:11
حامد هدایی
جادوگری به نام تلگرام: شما تسخیر شده اید!!!
اپلیکیشن + اطلاعات بزرگ + بیگ دیتا + تلگرام + مهندسی اجتماعی + افکار سنجی + اخبار پولی مالی + شستشوی مغزیاخبار پولی مالی- ما در دنیایی گیر افتاده ایم که داده های بزرگ تعیین کننده هر آن چیزی هستند که زندگی ما را شکل می دهد.
  

- چند روزی است که از فیلترینگ تلگرام می گذرد، مردم در تب و تاب بازیابی این اپلیکیشن پر کاربرد، سایفون به دست مشغول شکستن قفلهای این شاهراه ارتباطی عظیم هستند، کارو کسب و زندگیشان به چیزی بند  شده بود که فکر می کردند می توانند به عنوان یک شریک تجاری مادام العمر بر رویش حساب باز کنند. با این حال این قرارداد نان و آب دار به هر شکلی که بود یک طرفه لغو شد اما نه از سمت شریک دوست داشتنی تلگرامی مان، بلکه از سمت کسانی که شاید به خوبی می دانند که پنیر مجانی را فقط یک گربه می تواند هدیه دهد. با وجود دلهای شکسته و اشکهای آلوچه ای همه مان، اگر یک یک ما بدانیم پشت پرده همه این دریچه های آزادی چه چیزی وجود دارد شاید کمی آرام بگیریم. موضوع فیلترینگ یک سرش به ما معتادان چت رومی یا مدیران سوپر گروه ها یا کانالهای تلگرامی باز می گردد و سر دیگرش به تولید کوکاکولا، افزایش نرخ ارز، فراز و نشیب های بازار های مالی، نفت و اسلحه و مواد و حتی انقلاب و ترور و خشونت.
 شکل گیری گرایش های اخلاقی، سبک زندگی، نحوه انتخاب زوج رویایی، نحوه تفکر و حتی علایق جنسی و زناشویی ما، زیبایی شناختی ما، ارزشها و باورهای پایه دینی و مذهبی ما، نگاهمان به خانواده، عشق، نفرت و حتی گرایشهای میهن پرستانه و ملی گرایانه و سیاسی ما در گرو دانشی است که خودمان، آن هم کاملا مجانی در اختیار کسانی می گذاریم که می خواهند ابزار راحتی و تفریح ما را فراهم کنند. ما در دنیایی گیر افتاده ایم که داده های بزرگ تعیین کننده هر آن چیزی هستند که زندگی ما را شکل می دهد. تلگرام، فیسبوک، یاهو، گوگل و هر آنچه زندگی ما را راحت تر کرده است یک سر ناجور دیگری هم دارد که اگر نخواهیم عمیق تر به آن بنگریم همه چیزمان را در خود می مکد. این قصه از سالها پیش شروع شد، یعنی زمانی که عده ای تصمیم گرفتند برای این که بیشتر داراتر شوند ذهن مصرف کنندگانی مثل ما را دستکاری کنند. به من بگو در سرت چه می گذرد تا به تو بگویم به چه چیزی علاقه داری " ما بصورت پیراهن همه رنگ یوسف درآمده ایم ". دکتر پیچی در کتاب خود با نام کیفیت بشریت (Human Quality) آرمان های خود را چنین شرح می دهد: با نزدیک شدن به دومین هزاره مسیحیت، توده های مردم برای نخستین بار، درباره رخ داد ناشناخته در حال تکوینی که بتواند سرنوشت جمعی آنان را یکسره تغییر دهد در خود احساس بلاتکلیفی می کنند... آدمی نمی داند چگونه خود را به انسان نوین واقعی تبدیل کند... آدمی خود داستان اژدهای سیاه را خلق نمود، اما اگر چنین اژدهای سیاهی وجود داشته باشد،  خود اوست... در اینجا با معمای انسان روبرو هستیم. آدمی در دام ظرفیت فوق العاده و موفقیتهای خویش گرفتار آمده است. همانند فرو رفتن در شنهای روان؛ هر چه بیشتر نیروی خویش را بکار می گیرد، بیشتر بدان نیاز پیدا می کند.
 درکتاب عصر فن سالاری الکترونیک یا تک ترونیک ، برژینسکی به اعلام آشکار روشها و ترتیباتی که در آینده برای تسلط بر ایالات متحده بکار گرفته خواهد شد پرداخته است. کتاب همچنین به این اشاره می کند که چطور انسانها تبدیل به ماشین های بی فکر می شوند. به طور نمونه ، از مردمی سخن به میان می آورد که مانند هم رفتار می کنند و بنظر یک انسان کامل هستند، اما انسان نیستند. برژینسکی در این کتاب اشاره می کند که ایالات متحده به سوی عصری که با گذشتگان هیچگونه شباهتی ندارد پیش می رود: ((ما به سوی عصر فن سالاری الکترونیک که به سهولت می تواند به عصر استبداد مطلق بدل شود، گام برمی داریم)). این نویسنده ادامه می دهد که جامعه ما: (( اکنون در یک انقلاب اطلاعاتی، بر پایه سرگرمی های تماشاگران و موضوع تماشا (( پوشش فشرده تلویزیونی از وقایع ورزشی)) قرار گرفته که برای توده های مردم بدون هدف، حالت نشئه ای افیونی دارد.))

برژینسکی از توده هایی سخن می راند که گویی اشیایی بیش نیستند. افکار او بیشتر بر پایه فلسفه اشرافی لهستانی فلیکس دزرژینسکی استوار است. در اندیشه وی، مقام آدمی اندکی بالاتر از چهارپایان است. (( آدمی هیچگونه اهمیتی ندارد. او را در زمانی که گرسنه می ماند در نظر بگیر. او برای زنده ماندن جسد یاران خود را هم می خورد. آدمی تنها به زنده ماندن خویش علاقه مند است و بس. و این تنها اصلی است که برایش اهمیت دارد. غیر از این هر آنچه اسپینوزا گفته ، چرند و باطل است.)) برژزینسکی مکرر از لزوم مهار توده ها سخن می گوید، اما در نقطه ای، گربه را از کیسه رها ساخته و دست خویش را باز می کند، وی چنین اظهار می دارد: در همین حال، ظرفیت حفظ سلطه اجتماعی و سیاسی بر فرد به گونه گسترده ای افزوده می شود. بزودی امکان حفظ سلطه نسبتا مستمری بر تمام شهروندان فراهم می آید و نگهداری پرونده هایی با آخرین اطلاعات درباره ویژگیهای بسیار شخصی افراد، همانند وضع سلامت و رفتارهای فردی آنان، افزون بر اطلاعات روزمره، ممکن می گردد. این پرونده ها می توانند در کوتاه ترین زمان، در دسترس مقامات قرار گیرند. قدرت در دستهایی قرار خواهد گرفت که اطلاعات را در اختیار خویش دارند. موسسات کنونی،  جایی را به موسسات  مدیریت پیش بحران خواهند داد. رسالت این موسسات، شناسایی از پیش بحرانهای اجتماعی و برنامه گزاری برای تقابل با آنهاست. این وظیفه و شرح ساختار موسسه فدارل مدیریت امور اضطراری است. در چند دهه آینده، این گرایش به سوی عصر فن سالاری الکترونیک یا استبداد مطلق، ترغیب شده و حتی برای روشهای شناخته شده سیاسی، جای کمتری باقی می ماند. بالاخره، نگاهی به انتهای قرن حاضر و امکان تسلط بیوشیمی بر مغزهای ساخته پرداخته شده ژنتیکی دست آدمی و از جمله، موجوداتی که همانند انسان به استدلال متوسل شده و مشابه وی رفتار می کنند، پرسشهای پیچیده ای را بر می انگیزد. برژژینسکی این نظرات را به عنوان یک شهروند عادی و یا بطور خصوصی به رشته تحریر در نیاورده است بکله در سمت مشاور امنیت ملی کارتر و عضو شورای خارجی نوشته است. کتاب وی شرح چگونگی از دست رفتن مواضع کنونی صنعتی امریکا و ورود به عصری است که وی آن را یک دوره تاریخی متمایز می نامد. 
آنچه آمریکا را منحصر به فرد می سازد، عزمش برای چنگ انداختن به آینده است، اعم از آن که در این آینده هنر موزیک پاپ موج انداز باشد و یا دود سیگار ال اس دی فضا را پر کند. امریکای امروز، جامعه ای خلاق است. دیگر جوامع، آگاهانه یا ناخودآگاه، در رقابت با یکدیگر بسر می برند. در واقع آنچه برژژینسکی قصد گفتن آن را دارد این است که آمریکا ثابت کرده برای اینکه الگویی برای تغییرات سایر کشورها باشد زمینه مساعد تری دارد. در این کتاب نویسنده شرح داده است که چگونه فن سالاری جدید، به بروز رودررویی سختی منجر شده و صلح اجتماعی و جهانی را زیر فشار قرار خواهد داد. متاسفانه ما هم اکنون هم، زیر فشار سخت مراقبت دائم قرار داریم.  دکتر جان کولمن مامور سابق اطلاعاتی سیا می گوید: مرگز لوردز در کوبا، یکی از همین نقاطی است که در حال حاضر، این وقایع در آنجا در جریان انجام است. دیگری مرکز سازمان ناتو در بروکسل بلژیک است. در آنجا، یک کامپیوتر عظیم(666) نصب شده که تمام اطلاعاتی را که برژینسکی از آنها نام می برد، همراه با یک برنامه ریزی که در صورت لزوم می تواند میلیاردها نام را ثبت و ضبط کند وجود دارد. در ایالات متحده بازیافتن اطلاعات بترتیب فوق بسیار آسان است. زیرا می توان با افزودن شماره کارتهای تامین اجتماعی یا گواهینامه های رانندگی به کد مرکز 666، به همانگونه مراقبت مستمری که برژینسکی نظر دارد، در مورد تمامی آحاد جمعیت دست یافت. با این حال چنین مرکز داده کاوی بزرگی که توانایی جمع آوری کلیه اطلاعات شخصی مردم را دارد محصول سال 1981 میلادی می باشد.
 اگر ما بخواهیم تکنولوژی سال 1981 را هشدار دهنده تلقی کنیم، امروزه که در سال 2018 بسر می بریم، باید به آن فرایند تکنولوژیکی با دید جدی تری بنگریم. با توجه به آگاهی های گسترده ای همانند وجود چند صد منبع فکری، چند ده هزار مهندس اجتماعی، رسانه ها، بیگ دیتاها و موتورهای جستجوی اینترنتی، بانکها نفوذ ژرف چنین سازمانهایی بر اکثر دولتها، می توان مشکل عظیمی را که جهان با آن روبروست و اکثر ملل قادر به مقابله با آن نیستند احساس کنیم. 
لوین در کتاب خود با عنوان درونمای زمان و اخلاق چنین می گوید: یکی از روش های اصلی برای از بین بردن اخلاق از راه وحشت به ترتیب زیر امکان پذیر است. شخص را در مقام تردید به ترتیبی نگاه دارید که از موضع فکری خود ناآگاه بوده و نداند در انتظار چه چیزی باید باشد. افزون بر آن، اگر دودلی های وی با انتشار اخبار متضاد همراه باشد به گونه ای که فرد در موقعیتی نامعلوم قرار گیرد، در آن صورت در شناخت راهی که او را به مقصود نزدیک، یا از آن دور می سازد، دچار سرگردانی کامل خواهد بود. در چنین شرایطی، حتی کسانی که دارای آرمانی مشخص بوده و برای هرگونه خطر آمادگی داشته باشند، بر اثر تضاد درونی خود، نسبت به آنچه باید به انجام برسانند دچار تزلزل خواهند گشت. طرح لوین، به گونه ای تنظیم شده که اصول اخلاقی همه ما را به نابودی کشانده و دچار چنان احساسی کند که ندانیم آیا ما خود مسبب این مسائل هستیم یا برایمان چنین برنامه ریزی شده است؟ ما همچون گوسفندی پیرو دستورات هستیم. هر رهبر به ظاهر قدرتمندی که برای نجات کشور خود تصمیم ناگهانی بگیرد، باید مورد نهایت تامل قرارش داد. اگر به اطراف خود نگاه کنیم به خوبی متوجه خواهیم شد که چطور اصول اخلاقیمان را از دست داده ایم، مواد مخدر، فیلمهای جنسی، موزیک راک اندرول، بی بند و باری در روابط جنسی، تغییر ظاهر با عمل های شدید زیبایی، پورن استاریسم و بی اعتباری خانواده، همجنس بازی زنان و مردان، و بالاخره کشتار و تجاوز به کودکان، سقط جنین. باورشکستی روانی و اخلاقی، با داشتن هزاران کارگر بیکار که نشانه اضمحلال صنعتی است، با افراد خانه بدوش و با فساد رو به فزونی که در سازمانهای دولتی وجود دارد، چه کسی می تواند فروپاشی کشوری را از درون مورد تردید قرارد دهد؟ ما به عنوان ملتی که روزگاری الگوی جهانیان بودیم، آماده شده ایم تا از راه و رسم زندگی خود و کشور خود دست بکشیم. نباید تصور شود که این  یک روند طبیعی و بنا بر گفته معروف، بخشی از تغییر زمان است که باید جبرا صورت پذیرد. زمان چیزی را تغییر نمی دهد، بلکه مردم اند که تغییر می یابند.  بدون اینکه آگاه باشیم، به گونه ای منظم، در حال شستشوی مغزی هستیم اما چگونه؟!  چگونگی انجام این امر در کتاب برنارد لوین تشریح شده است.
 ما همان واکنشی را نشان می دهیم که طبق برنامه باید ابراز داریم. مردم سر درگم و فاقد اخلاقیات، بیشتر آمادگی دارند که ظهور ناگهانی مرد بزرگی را که وعده حل همه مشکلات را می دهد بپذیرند و تضمین او را برای ایجاد جامعه سالمی که در آن همه دارای شغل و حداقل مشکلات زندگی باشند، باور بدارند. این دیکتاتور هر که می خواهدباشد، با آغوش باز مورد استقبال قرار می گیرد. 
ضبط پیشینه و تشکیل پرونده و جمع آوری داده های عظیم شیوه ای است که به فرمان موسسه سلطنتی امور بین الملل( RIIA) در سال 1922 بوجود آمد. یکی از تکنسینهای ارتش بریتانیا به نام جان راولینگز ریز ماموریت می یابد که در موسسه روابط انسانی تاویستاک که بخشی از دانشگاه ساسکس است، بزرگترین امکانات شستشوی مغزی را در جهان بوجود آورد. این هسته اصلی به موجودیت اداره امور جنگ روانی بریتانیا شکل بخشید. اداره جنگ روانی بریتانیا، از پژوهشهای ریز که بر روی هشتاد هزار نفر از سربازان اسیر، به عنوان خوکهای آزمایشگاهی به عمل آمده و آنان را تحت آزمایش های گوناگون قرار داده بود، استفاده گسترده ای نمود. دکتر لوین به مدیریت سازمانی به نام مطالعه بمباران استراتژیک که طرحی متعلق به نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا، برای بمباران خانه های گارگران آلمانی، در هنگام بازگشت از جبهه های نبرد بود، منصوب کرد. یکی از هدف های بمباران مناطق نظامی آلمان، کارخانجات مهمات سازی بود که مالکیت آنها به بانکداران تعلق داشت. پس از جنگ، سازمان ناتو، دستور تاسیس یک مرکز شستشوی مغزی را به صورت بخشی از اداره جنگ روانی بریتانیا در دانشگاه ساسکس صادر کرد. که پژوهشهای این مرکز، اکنون معطوف به امور غیر نظامی گردیده است. دکتر لوین و اعضا گروه وی، به این نتیجه گیری رهنمون شده بودند که اگر 65 درصد از خانه های مسکونی کارگران آلمانی، بوسیله نیروی هوایی سلطنیتی بریتانیا بمباران شوند، روحیه جمعیت غیر نظامی بکلی تخریب خواهد شد. 
مارگریت میدهم، پژوهش گسترده دیگری را در باره جمعیت آلمانی و ژاپنی، در زیر بمباران هوایی به انجام رسانده است.  جنوس در کتاب خود  زیر عنوان جنگ هوایی و فشار روانی می گوید: یک سلسله بحرانها را بر می انگیزیم و سپس با استفاده از روشهای وحشت و ترور دکتر لوین، جمعیت را زیر سلطه قرار می دهیم. دقیقا در این زمان است که هرچه از آنها خواسته شود، انجام می دهند. در جریان انجام چنین برنامه ای، دکتر لوین مطلب تازه ای را هم کشف نمود. برای دستیابی به سلطه اجتماعی در مقیاس گسترده، با استفاده از وسایل خبری، می توان وحشت یک جنگ هسته ای را از راه تلویزیون به درون خانه ها برد.  افزون بر آن، وی به این نکته نیز آگاهی یافت که مجلات مربوط به زنان، در بزرگ جلوه دادن وحشت جنگ هسته ای، از تاثیر بهتری برخورداند.
شرکت گسترش نظام ها، برای اعمال روشهای بازرسی در مقیاس کشوری، نظام معروف به( ایکس ری 2) را پیشنهاد می کند. مقام رسمی این شرکت شلدون آرینبرگ ادعا دارد پندارهای وی، دارای محتوای غیر نظامی هستند، در حالی که روشهای مورد استفاده اش اغلب آنهایی هستند که از تجارب ارتش آموخته شده اند. وی که در ایالت نیویورک مسئولیت هویت پردازی و نظام اطلاعاتی را بر عهده داشت، طرحی شبیه 1984 جورج ارول را تنظیم نمود که بر وفق قانون اساسی آمریکا، جنبه غیر قانونی دارد. نظام ایکس ری 2 همان برنامه ای است که برژینسکی به اصطلاح توان اطلاع گیری فوری نسبت به هر شخص ( بیگ دیتا) نامیده است. این نظام با تمام سازمانهای مجری قانون و دستگاههای دولتی، تبادل اطلاعات دارد و امکانات تغییرات اطلاعاتی را در مورد پیشینه جنایی و اجتماعی اشخاص فراهم می آورد. دفتر پژوهش منابع انسانی، موسسه ای است که در قلمرو پژوهشهای ارتش که بیشتر با فعالیت های روانی- تکنولوژی سر و کار دارد . آنچه زیر پوشش کوششهای پژوهشی آن قرار می گیرد، تاثیرات کلی اخلاقیات و موسیقی است که از جانب دشمن مورد استفاده قرار می گیرد. در سال 1969 این موسسه به صورت یک سازمان خصوصی غیر انتفاعی در آمد و در حال حاضر، بزرگترین گروه پژوهشهای رفتاری در ایالات متحده، به شمار می آید. یکی از زمینه های تخصصی ویژه آن، مطالعه گروههای کوچکی است که زیر فشار روانی قرار گرفته اند. در این موسسه به افراد ارتش چنین آموخته می شود که یک سرباز، خود بخشی از تجهیزات خویش است. موسسه تاثیر فراوانی بر تحمیل نظام(( انسان- اسلحه)) و (( مهار کیفیت انسانی)) به جای گذارده که به صورت گسترده ای در ارتش ایالات متحده، مورد پذیرش قرار گرفته است. روش های مطیع سازی ذهن و دوره های روانشناسی عملی آنها، ظاهرا در ارتش چگونگی بکارگیری انسان را به عنوان یک سلاح می آموزد. موسسه بررسی پژوهش که در مک لین ایالات ویرجینیا واقع شده است، خواهر خوانده دفتر پژوهش منابع انسانی به شمار می آید. موسسه در سال 1948 تاسیس یافت و در سال 1961 به صورت بخشی از دانشگاه جان هاپکینز به فعالیت خود پرداخت. تاکنون متجاوز از 600 طرح از جمله، ادغام سیاهان در ارتش، روشهای استفاده تاکتیکی از سلاحهای هسته ای، برنامه های روانشناسی امور جنگ و جمعیت به طور انبوه، نحوه آمارگیری سنجش افکار عمومی مورد بررسی پژوهشگران آن قرار گرفته است. وظیفه شرکتهای سنجش افکار، شکل بخشیدن به افکار عمومی به ترتیبی است که با اقدامت حکومت و ابر شرکت ها هم سوئی پیدا کند. سنجش افکار عمومی، بطور مستمر به وسیله شبکه های تلوزیونی سی . بی. اس، ان. بی. سی، ا. بی. سی و روزنامه نیویورک تایمز و، واشنگتن پست انجام می گیرد. بیشتر اینگونه کوششها، در مرکز ملی پژوهش آرا هم آهنگ شده و ضمن آن که کوشش می شود بازیافته های آنها همه ما را به حیرت وادارد یک تصویر کلی ذهنی هم برای تمام کشور تنظیم می گردد.  برای ارزیابی تطبیقی، نتایج آرا به کامپیوترهای موسسات گالوپ، یانکلویچ، اسکلی، و وایت داده می شود.
 بیشتر آنچه که در روزنامه ها می خوانیم یا در شبکه های تلویزیونی مشاهده می کنیم، پیش از آن، به وسیله شرکت های سنجش افکار طراحی شده است. آنچه مشاهده می کنیم عبارت است از آنچه موسسات سنجش افکار همگانی میل دارند ما ببینیم. این روش، شکل بخشی افکار و آراء همگانی خواند می شود. اندیشه اصلی که در پس این بازتاب شرطی اجتماعی قرار دارد، آگاهی یافتن از واکنش های همگانی، در باب سیاست های هدایت شده ای است که توسط دولت یا حکومت مذکور ارائه می شود. ما گروه های مردمی هدف قرار گرفته خوانده می شویم و آنچه به وسیله موسسات سنجش افکار، مورد ارزیابی قرار می گیرند، درجه مقاومتی است که نسبت به اخبار شب از خود نشان می دهیم. امروز، شاید همه مردم باور داشته باشند که از حقایق امور به خوبی آگاهند. اما شاید ندانند که آنچه باور دارند، با آنکه به ظاهر ناشی از افکار خودشان است، اما در واقع، در موسسات پژوهشی و به وسیله نیروهای اندیشمند ساخته و پرداخته شده است. 
هیچ یک از ما در تشکیل عقیده شخصی، آزادی لازم را در اختیار نداریم. چرا که همه آگاهی های ما، به وسیله رسانه ها و نفوذ موسسات سنجش افکار شکل داده شده اند. این چنین روند باورآفرینی در اصطلاح فنی " پیام به اعضاء حسی کسانی که باید تحت تاثیر قرار گیرند، رسید است" خوانده می شود. دیوید نسبیت در کتاب خود با عنوان گرایش گزارش می گوید: سنجش افکار، ابزاری برای دگرگون ساختن آراء همگانی است. نسبیت در این کتاب، روشهایی را که از جانب شکل  دهندگان آراء همگانی باید بکار گرفته شود تا مورد پذیرش قرار گیرد، توصیف می کند. آنها می توانند با کمک هزاران دانشمند جدید علوم اجتماعی و رسانه های خبری که در اختیار دارند، تقریبا در هر زمینه ای، آراء همگانی تازه ای را شکل دهند و در مدتی کمتر از دوهفته در سراسر جهان پخش نمایند. دانشمندانی که دست اندر کار شکل بخشی آراء همگانی اند "مهندسان اجتماعی" یا به سخن دیگر، دانشمندان اجتماعی دانش نوین نامیده می شوند. اینان، در آنچه ما مشاهده می کنیم و یا می شنویم یا می خوانیم نقش اجتناب ناپذیری بر عهده دارند.
کوتاه سخن، برای بستن دهان و دست و پایمان، به زنجیر و طناب نیازی نیست. ترس از آنچه بر سرمان خواهد آمد، این مهم را به مراتب شایسته تر از هر وسیله مادی دیگر به انجام می رساند. ما شستشوی مغزی شده ایم تا برای تحمل تسلیحات، از حق قانونی خود بگذریم. از قانون اساسی چشم پوشی کنیم، به سازمان ملل اجازه دهیم بر سیاست خارجی ما تسلط پیدا کند و صندوق بین المللی پول سیاستهای مالی و پولی ما را در اختیار خود قرار دهد. به دیگر سخن ، ما درجه ای از شستشوی مغزی شده ایم که به عنوان یک ملت، هر اقدام غیر قانونی را که به وسیله دولتمان انجام می شود، تقریبا بدون پرسش، مورد پذیرش قرار می دهیم. یکی از نمونه های برجسته پیش شرط اجتماعی، برای پذیرش دگرگونی، برنامه پیش رونده بیتلها بود که به وسیله موسسه پژوهش استنفورد به مرحله اجرا گذارده شد. آوردن بیتلها به ایالات متحده، بخشی از یک آزمایش اجتماعی بود که نشان دهد، چگونه می توان گروه های بزرگ را حتی بدون آنکه آگاهی یابند تحت شستشوی مغزی قرار داد.
هنگامی که موسسه پژوهش استنفورد وسایل ورود بیتلها را به ایلات متحده فراهم آورد، از میزان ضایعه فرهنگی که ممکن بود به دنبال داشته باشد، تصور درستی در ذهن کسی وجود نداشت. بیتلها، بخش جدایی ناپذیری از توطئه آکواریوس یا عنصر زنده ای که از بطن کتاب دگرگون سازی تصورات آدمی سر برآورده بود، به شمار می آمد. موسسه پژوهشی استانفورد به مدیریت پرفسور ویلیس هارمون، در مورد بیتلها گزارشی زیر عنوان سیاست اجتماعی تدوین نمود.
ظهور بیتلها را نباید یک عصیان خود جوش جوانان ، در برابر نظام اجتماعی به شمار آورد. همراه بیتلها موسسه تاویستاک واژه ها و جملات جدیدی هم به مردم آمریکا معرفی کرد. از آن جمله می توان از واژه هایی مانند "راک" معرف صداهای موسیقی، نوجوانان یا تین ایجر، آرامش، کشف، موسیقی پاپ که نمادهایی از استعمال مواد مخدر بود نام برد. تین ایجرها به هر کجا بیتلها پا می گذاردند، با استفاده از این واژه ها و به همراه آن مواد مخدر را کشف می کردند. اگر تبلیغ گسترده روزنامه ها نمی بود، هیچ توجهی به دوازده نفر لیورپولی عجیب و غریب و موسیقی عجیبشان مبذول نمی شد. هیئت این دوازده نفر، از ریتمهای تکراری و سنگین که از موسیقی صلح دیونیسوس و رقص بال کشیشان ساخت ادونو اقتباس شده، ترکیب یافته است.  مرکز پژوهش های استانفورد واژه های هیجان انگیزی آفرید که همواره همراه با موسیقی راک مورد استفاده همگانی قرار می گرفت. واژه های آفریده شده، ناهمگونی آشکاری میان مردم و گروه های جوان بوجود آوردند. این گروه های جوان که هدف مهندسان اجتماعی قرار داشتند، بایستی برای پذیرش بیتلها به عنوان گروه مورد علاقه خود، آمادگی می یافتند، واژه های رمز مانند که بر محور موسیقی راک تنظیم شده بودند، مهار همه جانبه جوانان آمریکا را مدنظر داشت. بیتلها،  تنها حرکاتی همانند آدم آهنی با اندکی کمک از جانب دوستان از خود نشان می دادند. دیری نپایید که بیتلها در نقش تازه ای در رفتارهای اجتماعی ظاهر شدند. نقش تازه در شیوه بد لباس پوشیدن، آرایش ناهنجار موها و سخن گفتن نامناسب. مورد استفاده قرار گرفت. نمونه های تازه رفتار اجتماعی، بر وفق برنامه پیش بینی شده، اساس زندگی نسل تازه را در هم کوبید. همه اینها بخشی از روند جدایی ناپذیری و سازش ناپذیری ویلس هارمون و گروه متخصصان اجتماعی و اندیشمندان مهندسی ژنتیک وی را تشکیل می دادند. در جامعه، رسانه های الکترونیک و چاپی، برای انجام موفقیت آمیز شستشوی مغزی گروه های بزرگ، نقش حیاتی بر عهده دارند.

پس از این مرحله ، موسسه پژوهش استانفورد، بخش دوم طرح خود را به مرحله اجرا گذارد. با این وجه تازه، تنور دگرگونی پذیری اجتماعی آمریکا داغ تر شد و به همان شتابی که بیتلها در آمریکا به شهرت رسیدند، نسل بیتلی  نیز گسترش یافت. این از همان شیوه های رمز مانندی بود که به منظور جداسازی دوبخش جامع طراحی شده بود. اکنون رسانه ها توجه خویش را بر نسل بیتلی متمرکز ساخته بودند. در زندگی روزمره اصطلاحاتی همانند هیپیها و فرزندان گلها به صورت بخشی از محاوره رایج آمریکاییان در آمده بود. ترک تحصیل و پوشیدن لباسهای جین کثیف و موهای بلند و ژولید و اصلاح نشده، به صورت امری عادی تلقی می گشت. نسل بیتلی خود را از مسیر اصلی زندگی آمریکایی جدا ساخته بود. ناهماهنگی آنان با جامعه، بر میزان ناهمگونی خود بیتلها با زندگی طبیعی نیز افزوده بود.
شیوه زندگی عجیب بیتلها، موجب جلب میلیونها جوان به سوی فرقه تازه آفریده شده آنان گردید. در حالی که نسل مسن تر، ناتوان از شناخت منبع واقعی بحران و به دور از انجام هر گونه اقدام تدافعی، در برابر نشو و نماهای آنان به نظاره نشسته بودند.  نسل جدید آمریکایی، به طور ناخودآگاه، دستخوش انقلابی بنیانی گردیده بود و به استعمال انواع مواد مخدر مانند ماری جوانا و ال. اس. دی که به راحتی به وسیله مرکز داروسازی ساندوز سویس تهیه می شد، روی آورده بود. قبل از آن آلبرت هوفمان شیمیدان شرکت ساندوز به تهیه مواد اشاره شده بپردازد، به ساختن یک مخدر شیمیایی قدرتمند به نام ایرگوتامین که ذهن را به لختی دچار می ساخت، دست یافت. اعتبار پژوهش فوق، از طرف یکی از بانکهای وابسته در سویس به نام اس. سی. واربرگ تامین شد و پس از ساخت مخدر مذکور، فیلسوف معروف آلدوس هاکسلی آن را به آمریکا برد.
مخدر عجیب تازه، به صورت بسته های نمونه رایگان، در محیط های دانشگاهی و در کنسترهای راک که محل طبیعی استفاده مواد مخدر بود در سراسر ایالات متحده توزیع گردید.  با ورود تعداد زیادی از گروههای کنسرت راک بریتانیایی به ایالات متحده، اجرای برنامه های موسیقی آنان، به صورت یکی از اصول زندگی اجتماعی جوانان امریکا درآمد. به موازات انجام این کنسرت ها ی گسترده، استعمال مواد مخدر در میان جوانان امریکا افزایش فزاینده پیدا کرد. طنین سنگین صدای طبلها، به آسانی ذهن شنوندگان را به استعمال مخدر تازه فرا می خواند.
به زعم مهندسان اجتماعی  موسسه پژوهش استانفورد: اگر شستشوی مغزی همگانی برای پذیرش گسترده موضوعی به کمال نرسیده باشد، به فردی ماموریت داده می شود تا در همه جنبه های آن موضوع نوشتار انتشار دهد. شیوه دیگر تشکیل یک میز گرد در برنامه های تلویزیونی است که به صورت زنده، از زبان متخصصان و زیر عنوان بحث و گفتگو درباره کالا یا اندیشه مورد نظر، تا سطح پذیرش همگانی در جامعه، اجرا گردد. پس از خاتمه برنامه، موضوع مورد نظر در ذهن مردم جای خود را باز خواهد کرد. در دهه 1970 این شیوه کاملا تازه و بدیع بود اما امروز روش رایج در هر میزگردی است.  راک، بیتل، هیپی و فرقه طرفدار مواد مخدر بخشی از فرایند تغییر اجتماعی بزرگی بودند که بدون حمایت، همکاری و پوشش بیست و چهار ساعته رسانه های گروهی، هرگز شانس شهرت را بدست نمی آوردند و گسترش پیدا نمی کردند. شاید امکان باقی ماند آنها برای مدت کوتاهی در سطح شهرهای کوچک وجود داشت، ولی مطمئنا به زودی ناپدید می شدند. به ویژه اگر به گیتارهای بم، ظاهر های احمقانه، زبان رمزی مواد مخدر و لباسهای غیر طبیعیشان توجه شود، می توان ادعا کرد که کمترین موفقیتی نمی توانستند بدست آوردند. این قصه محصول پنجاه سال پیش بود، اکنون در سال 2018 در آغوش تلگرام، فیسبوک و... هستیم./اخبار پولی مالی

نویسنده حامد هدایی: اقتصاددان سیاسی

   
  

اخبار مرتبط:

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
©اخبار پولی مالی 1389
پشتیبانی توسط: خبرافزار